اعلموا انی فاطمه
هدیه به محضر مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها سه بار سوره توحید را تلاوت فرمایید

یادش به خیر

ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش 

بهر نبرد بی امان آماده باش آماده باش

چه  خبر ها بود آن روز ،

آن روز هر روز مارش حماسه می نواختند

هر روز پیر و جوان مملکت

دسته به دسته صف به صف

با یک خروش بی امان بر دشمن اشرار تاختند

هر روز جمعی عاشقانه ، بدون هر هیاهو، خالصانه

به دستور ولی دلداده بودند

اسیر نان و نام ، جام و جان خود نبودند

وجب خاکی ز میهن از تنش بود

تنش قربان خاک میهنش بود

اگر جیحون خون هر جا روان بود

مپرسید از دلیلش

جوانی بود که اسیر خاک پاک میهنش بود

قدی رعنا ، رخی زیبا ، دلی دلداده زهرا حریم امن آنجا بود

آن روز هر روز هر روزش اشک بود و  خنده بود

دشمن از تدبیر آن رعنا قدان در مانده بود

آن روز

دشمن دون را به خون ، از خاک و خون کردن برون

خبرها هست امروز بی خبرها را خبر سازید

آن روز پیران وجوانان و زنان و مردان ، بازاریان و دولتیان ، کشاورزان و پیشه وران و همه همه شده بودن لشکریان مهدی صاحب زمان همه و همه با هم یک صدا بودند مادران و پدران ، دختران و پسران همه برای دفاع از خاک وطن آماده بودن نان و نام فقط برای یک چیز هزینه می شد آن هم برون راندن دشمن از خانه و کاشانه .

آن روز یک وجب خاک قیمتش خون پاک جوانان وطن بود جان می دادند تا خاکشان زیر پای دشمنانشان نباشد غرور ما و عزت ما به ما اجازه نمی داد ناموس ما زیر چکمه های دشمن ما باشد همه شده بودیم ناموس پرست و  غیرتی نه از جان ترسی داشتیم نه دلی به پست و مقام داده بودیم دلمان سر شار از حب وطن ،خاک وطن بود

آری آن روز جان خونین ، پیکر بی سر دادیم بهترین عزیزانمان را دادیم اما اجازه ندادیم دشمنانمان در وطنمان بر روی ناموس وطن قهقه مستانه زنند مانند رعد و صاعقه بر دشمن باریدیم هشت سال زیر موشک و توپ و تانگ دشمن مقاومت کردیم نه از کم بود ها گلایه و شکوایه داشتیم نه به دنبال قهر و کینه و وحدت شکنی بودیم نه حزب و جناح می فهمیدیم و نه از بگم بگم خبری بود و نه از بخور بخور میلیاردی چیزی شنیده بودیم نه علم و دانش بهانه بود و نه کسب و کار مانع بود همه یک صدا بودیم خون می دادیم و خون دل می خوردیم اما همه شاد بودیم در استخر خون شنا می کردیم لذت می بردیم مادران حجله عروسی به پا می کردند تا شهیدشان را با سلام و صلوات به خانه بختش بدرقه کنند

آری همه چیز یک جور دیگر بود ابزار ها هدف و هدف ها وسیله نان و نام نشده بودند و هدف ها در کشاکش زندگی ها گم نشده بود همه می دانستیم چه کار باید بکنیم و کجا داریم می رویم می دانستیم برای رسیدن به قله عزت و عظمت باید از جان و خون دریغ نکنیم قله ما معلوم بود به اشاره امام و مرشد راه می رفتیم سرعت می گرفتیم کوتاهی نمی کردیم منتظر اشاره ها و هشدارهای او بودیم تا سر از جان نشناسیم جان و مالمان را دو دستی بدون هیچ چشم داشتی و منتی برای حفظ  خاک وطنمان تقدیم کنیم

آری از نوجوان 10 ـ 12 ساله گرفته تا پیرمردان 60ـ 70 ساله همه در صحنه بودند هیچ کس دنبال بهانه تراشی نبود همه وظیفه و مسؤلیت خود می دانستند که خاک میهن را حفظ کنند

آری روزها گذشت گذشت تا قطار دیروز ما ما را در ایستگاه امروز پیاده کرد در ایستگاهی پیاده کرده که باز دشمن مکار و غدار تله گذاشته ، باتلاق درست کرده ، مین گذاری کرده ، با توپ و تانک و موشک گلوله باران می کند از زمین و آسمان تیر باران می کند و لشکریانش شهر و دیار ، خانه و کاشانه ما را محاصره کرده کوچک و بزرگ ، دختر و پسر ، مذهبی و لائیک حزب اللهی و بسیجی ، ریس و مرئوس سرش نمی شود همه را در قبضه قدرت اسیر کرده است اما این دفعه نه یک وجب خاک نه پاره ای از وطن نه نه این بار در خانه لانه کرده نه در خانه های سنگی و چند ده طبقه ای نه در شهرهای دودی و خاکی که همه جاش قیر و آهن و سنک و خاک گرفته این بار خانه ای را فتح کرده است که دیگر اختیار خون و جان و مالمان را از ما گرفته است دیروز دشمن نتوانست حتی در اردوگاه اسرا ما را به اسارت در آورد زبانمان گویا بود و افکار و اندیشه هایمان در خدمت منویات مقاصد عالیمان بود ترس را ترسانده بودیم دشمن را در خانه اش به عجز و درماندگی کشانده بودیم

اما امروز در خانه خودمان همه چیزمان را از دست داده ایم نه تنها عقل و ادراک و احساس مان بلکه باور و ایمانمان ، اراده و اختیارمان همه را کنار گذاشته ایم فقط بلدیم شعار بدهیم مشت گره کنیم مترسک و عروسک به دست بگیریم بانیه صادر کنیم راهپیمایی کنیم و شب تا صبح به سینه بزنیم و برای مظلومیت امام حسین علیه السلام اشک بریزیم هر روز مظلومیت مظلومان عالم را فلسطین و سوریه و مصر و بحرین و ... بوق و کرنا کنیم .

آری امروز ما مثله شده ایم قطعاتی از اعضای ما را بریده و به یغما برده اند و ما را عروسک کوکی کرده اند با کوک صدایمان در می آید حیات ما به دست دیگران است .

اگر دیروز برای یک وجب خاک آن گونه بودیم اما امروز برای یک قلب پاک این گونه ایم

دیروز خاک ما ایمان ما بود حیات جاودان و بهشت و حور و غلمانمان بود

امروز ایمان ما خاک شده بهشت و حورمان منغل و دود و جدای و آه  شده

دیروز خاک ما ناموس ما بود فدایش مال و خون و جان ما بود

امروز ناموس ما خاک شده فدایش ادراک و احساس و عقل و ایمان شده

دیروز خاک ما دُر بود طلا بود  قیمتی بود بهایش جوانان رشید و پاک ما بود

بهایش باکری بود کاظمی بود دل پاک فرزندان فاطمی بود

امروز طلا و دُرمان را خاک کردند بهایش را جوانان رشید و پاک کردند   

آری کم کم بی تفاوتی و بی غیرتی ، آسایش طلبی و رفاه زدگی و تجمل پرستی ، فخر فروشی ، فزون طلبی ، مال دوستی ، شهوت جویی ، شهرت دوستی ، خماری ، مستی ، و سلطنت طلبی ، قدرت جویی ، ... شده افکار ما رفتار ما .

دیگر برای نفله و پامال شدن نه خاک بلکه برای قلب های پاک جوانان این مرز و بوم هم نه مال و نه خون و نه جان حتی حاضر نیستیم حرف بزنیم چیزی بنویسیم ، شکایت و گلایه ای بکنیم به کسی چیزی بگوییم سکوت و سکون و مرده وشی و بی تحرکی شده زندگی ما اگر زدند ، بردند ، خوردند بلای بسرمان آوردند که چیزی نگیم مبادا لولو خورخوری پیداش بشه از جن و لولو ترساندن از ترس مال و جان و موقعیت و مقام مهر سکوت بر لب زدیم ما آدمای دیروزی دست کای شده ایم در این قطار زندگی دشمنان دیروز ما لباس خودی به تن کردند و نا شناخته هدف را نشانه گرفتند زدند آنجایی را که باید می زدند همه هم غافل بودیم و دل خوش از این بگو مگو ها برای یکی صوت و کف می زدیم برای یکی سلام و صلوات می فرستادیم به جان هم انداخته بودند تا در این ایستگاه ما را پیاده کنند

ایستگاهی که جلوی دیدگانمان نفله شدن عزیزانمان را ببینیم و صدایمان در نیاد هر روز جدایی و آه و آواره گی و بی خانمانی دیروزی ها امروزی را بشنویم و ببینیم و بی احساس از کنارش رد شویم

آری دیگر همت و باکری و علمدار و توسلی و کاظمی و قندوزی و بابایی و ... یادش به خیر که یک دنیا احساس بودند بر سر نوشت ملتی حساس بودند از جان می گذشتند اما بی تفاوت  از کنار زخم خورده ، پا شکسته ، از دست و پا افتاده ها نمی گذشتند

آری امروز همه شدیم یا بازیگر یا تماشاگر و برنامه ای را بازی می کنیم که نویسنده اش و کارگردانش لباس مبدل به تن کرده اند و همان دشمنان دیروزی ما هستند برنامه ای را تماشا می کنیم که عزیزان و جوانان و دختران و پسران و خانواده های ما را به بازی گرفته اند عده ای را به عنوان بازیگران و عده ای را به نام تماشاگران مشغول ساخته اند تا سرمایه های ما را به غارت ببرند اما این دفعه نه تصرف و تسلط بر آب و خاک بلکه به زیر کشیدن عزت  و عظمت و ایمان و باور ما ، اخلاق و فضیلت ها و ارزش های ما ، وحدت و همدلی و همیاری و هفکری و همکاری ما ، فرزندان پاک ملت ما را نشانه گرفته اند.

خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه کانون ترک اعتیاد راه افتاده خیابان به خیابان ، کوچه به کوچه کانون زبان یعنی فرهنگ اندیشه غرب را به بهانه یاد گیری زبان به فرزندانمان آموزش می دهند ، هر روز هر روز آمار پرونده های جنایتی و خیانتی در دادگاه ها افزایش می یابد هر روز رفتار ها و اخلاق های فضیلتی و ارزشی  ماشینی و صنعتی می شود هر روز هر روز جناح ها و گروه ها رنگ به رنگ می شوند هر روز هر روز بر آدمای خنثی و بی خاصیت افزوده می شود هر روز هر روز بر آمار طلاق افزوده می شود هر روز هر روز انواع فساد و فحشا گسترش می یابد هر روز هر روز قطار انقلاب به سوی ایستگاه نا سلامتی نزدیک می شود هر روز هر روز بر آمار معتادان افزوده می شود هر روز هر روز آمار سنی روابط جسنی هنجار شکن کاهش می یابد هر روز استفاده از کانال های ماهواره ای مستهجن افزایش می یابد هر روز شبکه های انترنتی لجنی تکثیر می شوند.هر روز هر روز زندگی ها سکولاریزه  و لیبرالیزه می شود ، هر روز هر روز خط کشی ها و حد و مرزها الهی کم رنگ می شود ، هر روز هر روز وظایف متروک ، فضایل مهجور ، حقایق مکتوم می شود .

 

[ جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1392 ] [ 20:54 ] [ علیرضا ]
درباره وبلاگ

بر پنچره انتظار نشسته ام تا تماشاگر بارش های لطیف و آسمانی شما عزیزانی باشم که ابر وجودتان بر سر زمین اندیشه های من گذر می کند
آخرین مطالب